نرجس جونم از مطالب قشنگ و خوندنیت ممنون امیدوارم همیشه و همه جا موفق باشی برات آرزوی برترین ها رو دارم همونجور که تو برای من آرزو داری ..................... ممنون گلکم
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد
خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که بتوانم آن باشم که تو می خواهی . خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟ خود نمی دانم. خدایا این تویی که همه ی وجودم را به تو تقدیم می کنم .
محبتـــو با رنگ آبـــــی بـــکش یه کـــوچه با گــل اقاقی بکش با حس پاکت تــوی دفتر عشق یه نقشی از عشق خدایی بکش...
من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من ... من خودم بودم و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مِِي ارزد
اتل متل جدایی........ عروسکم کجایی ؟ ...........گاو حسن پریشون ................یه دل داره پر از خون.........................عشقم که رفت هندستون ..............خونم شده قبرستون...............یه عشقه دیگه بردار ...............یه دنیا غصه بردار ...............اسمشو بزار بچگی ......تا آخر زندگی .............هچین و واچین تموم شد..........عمر منم حروم شد..... .
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از او رسم محبت بياموزي
این شعر هم برای مورچه ی بالا:
اتل متل يك مورچه، قدم ميزد تو كوچه، اومد يه كفش ولگرد،پاي اونو لگد كرد، مورچه يه پاشكسته، راه نميره نشسته، با برگي پاشو بسته، نميتونه كار كنه، دونه ها رو باركنه، تولونه انبار كنه، مورچه جونم تو ماهي، عيب نداره سياهي، خوب بشه پات الهي
سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده
من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را
چی می شد با تو باشم حتی توی رویا من تو رو دوست دارم اندازه ای دنیا دلش می گیره آسمون برای من
تو تنهابار قطرهای اشک گرممن می ریزه دونه دونهروی گونه هاماگه تو نباشیازم جدا شی سخته دیگه زندگی برام چشم های نجیبت وقتی ازم دورند امیدی ندارم به شبام اگه تو نباشی یا ازم جدا شی سخته دیگه زندگی برام چشمای نجیبت وقتی ازم دورند امیدی ندارم به شبام..........اگه تو نباشی یا ازم جدا شی سخته دیگه زندگی برامچشمای نجیبت وقتی ازم دورند امیدی ندارم به شبام ... برای دیدن تولحظه پریشونم تو بیا قدرم بدون ای هم زبونم.. من مجنون اون نگاه پاک تونگام کننگاهت این قبله گاهاین دل منهوجودت مرحمی برای دردمه ...اگه تو نباشی یا ازم جدا شیسخته دیگه زندگی برام چشمای نجیبت وقتی ازم دورندامیدی ندارم به شبام . ...اگه تو نباشی یا ازم جدا شیسخته دیگه زندگی برام چشمای نجیبت وقتی ازم دورندامیدی ندارم به شبام ....اگه تو نباشی یا ازم جدا شیسخته دیگه زندگی برام چشمای نجیبت وقتی ازم دورندامیدی ندارم به شبام .اگه تو نباشی ، چشمای نجیبت ، ...اگه تو نباشی یا ازم جدا شیسخته دیگه زندگی برام چشمای نجیبت وقتی ازم دورندامیدی ندارم به شبام ....اگه تو نباشی یا ازم جدا شیسخته دیگه زندگی برام چشمای نجیبت وقتی ازم دورندامیدی ندارم به شبام ......
قسمت نميشه انگار ،دست تو رو بگيرم براي آخرين بار ، براي تو بميرم گريه نكن كه اشكات ، براي من يه درده تحمل غم تو ، منو ديوونه كرده هيچكي مث من تو رو دوست نداره اينو از تو چشام ميتوني بخوني تو بودی جونمو ،عمرمو ،كسي كه مي خواستمو ،قسم راستمو ،كي مي خواي بدوني؟ واسه عشق تو همه چي دادمو بجز غرورمو كه اونم رفته به باد بود و نبودمو همه وجودمو واسه تو دادمو تو ميگي منو نمي خواي....
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد ........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
ساقيا پيمانه ايرا لبريز کن هر چه دا ري در دهان سرريز کن ساقيامي ده که مدهوشم کند بي خبر از حال و بيهوشم کند ساقيا درد من را درمان نما جرعه اي مي در دل ودر جان نما ساقيا محتاج درمان توام در سراي دل نگهبان توام ساقيا درمان دردم دست توست اين دل بشکسته ام درشصت توست
هنگاميکه از جاده هاي شب عبور ميکني هرگز در اين انديشه مباش که خورشيد براي تو بيگانه طلوع خواهد کرد و قلبي که به هوس گفت : دوستت دارم بدان که هرگز معني لغت عشق را نخواهد داشت
یکی بود یکی نبود / زیر این سقف کبود /یه غریب آشنا /دل و جونمو ربود / اینجوری نگام نکن /گل یاس مهربون /اون غریبه خودتی همیشه با من بمون
اگه ديدی تو آسمون هيچ ستاره ای نيست ناراحت نشو خودم حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ی دلت
هر وقت دلت گرفته گريه کن مي دوني چرا وقتي گريه مي کني آروم مي شي؟! چون ا شکهاي سردت قبل از اينکه از مجراي چشم سرازير بشه يه سري به قلبت مي زنه . بعد قلبت که خيلي داغه حرارتشو مي ده به اشکات و اشکات گرم مي شن. اونوقت اشکات هم سرما شو نو مي دن به قلبت. اينجوريه که اشکات گرم مي شن و قلبت سرد
خدايا نامه ام را بخوان، سخنم را ناديده مگير چون تو تنها پناه مني و شايد آخرين آن.
اين روزها كه پي در پي مي گذرند مرا نمي خواهند.
اين شب ها كه سياه مي شوند و در كاسهء قلب تيرهء من جاي مي گيرند بر بودنم لعنت مي فرستند.
هواي اين اطراف خدايا روزهاست كه ديگر جايي براي نفس هاي من ندارد.
اين آسمان ديگر حتي دلش به حالم نمي سوزد مرا مي راند، مرا...
خدايا كنار دريا كه قدم ميزنم از يك سو شن هاي ساحل مرا نفرين مي كنند از يك سو آب آبي دريا خود را به عقب مي گشد.
هر گاه به آسمان مي نگرم خورشيد آنقدر از نگاهم خشمگين مي شود كه صورت خود چون خون قرمز مي كند.
خدايا نامه ام را تا پايان بخوان به نوشته هايم نخند زيرا كه تو آخرين اميد مني.
چگونه به فرداها بينديشم هنگامي كه كسي منتظر رسيدن من به جادهء زندگيش نيست.
چگونه به اميد آينده زنده باشم وقتي تمام درها بسته است و هر دري كه باز مي شود غمگين ترم مي سازد.
چگونه به فرجام اين روزها دلخوش باشم وقتي كه امروزم سراسر اندوه است.
چرا خدايا چرا؟
مگر مردم را لعنت كردم كه بازگشتش به سوي من باشد؟
مگر كودكي را آزردم كه حال جواب گوي معصیتش باشم؟
مگر گلي از شاخه با بي رحمي چيدم و كبوتري را با سنگ زدم كه حال چنين آواره ام؟
مگر لحظه يادت را در ذهن خود كشتم كه حال فراموش شدهء عالمم؟
چه كردم كه بايد اينقدر تنها باشم؟
نه كسي هست صداي ناله ام را بشنود نه جايي را دارم كه براي ساعتي در آن آنقدر بگريم كه بر را آن هزاران آسياب زنند بند نيايد هيچ كجاي اين دنيا برايم جايي نيست براي روح آشفته ام هيچ كس سر پناهي ندارد.
خدايا نامه ام به پايان رسيد اما دلم هنوز هزاران ناله دارد...
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
نوروزتان پیروز
سال نو را به تمامی ایرانیان تبریک می گویم
با آرزوی سالی شاد برای همه ی شما دوستان خوب
رود ها در جاري شدن و علف ها در سبز شدن معنا پيدامي كنند. كوها با قله ها و انسان ها با عشق. بار خدايا...باشد كه لباس فاخري نداشتهباشم...باشد كه خانه اي نداشته باشم...باشد كه دست و پايي نداشته باشم...اما نباشدهرگز نباشد كه در قلبم عشق نباشد.
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم هر روز تان نوروز
نمی دانم از لبخندت چه می آید (اتش عشق یا سردی گور)
نمی دانم از چشمانت چه می خوانم ( ظلمت شب یا سپیدی نور)
نمیدانم از عشق چه می دانم (فریاد التماس یا سکوت غرور)
نمی دانم چه می بخشد به من عشق تو (غم و اندوه یا شادی سرور)
نمی دانم تو را کجا یابم (در کنار خود یا مکانی دور)
نمی دانم که چیست که چنگ زده بر جانم ( فرشته مقدس یا دیو شرور)
نمی دانم برایت چه معنا دارم ( انسانی پر خطا یا فرشته و هور)
نمی دانم ..... اما خوب می دانم هر کجا باشم تنها تو داری در دلم حضور
امشب می خوام تو آسمون ... (متن های عاشقانه)
امشب مي خوام تو آسمون ، عكس چشماتو بكشم ، اگه كه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم ، مي خوام تو رو قسم به جونه هر كي عاشقه ، بجون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه، مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري ، مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري ، مي خوام برات از آسمون ياسهاي خوشبو بچينم ، مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
نمی خواهم آخرین ورق دفتر خاطرات تو باشم
که پاره شوم
پاییز کا بیاید و تو نباشی
سوار بر بادها وسرگردان در کوچه ها باید به دنبال کدام خانه ی خود باشمنگاهت
در زلال آب پیداست
حضور فصل باران با تو زیباست
چگونه با دو بیتی از تو گویم
سزاوار نگاهت بیش از اینهاستخدا داند که ما رویا پرستیم
به بی مانندی چشم تو هستیم
تو را دلهای عاشق می شناسند
فدای چشم مستت ما که هستیم
یه دختر
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه
یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ
نمی گه یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس
قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد
روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا
تندتر برو!
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار
رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند